أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
232
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
گذشته باشد و بهر تقدير گاه باشد كه زيادتى در هر دو حالت بود هم در كميت و هم در كيفيت و اما كسانى كه ايشان را استعداد فصد بود و مهيا باشند از براى فصد كسى كه باشد كه مستعد عرق النساء بود و نقرس دموى و اوجاع مفاصل دموى و كسانى كه ايشان را نفث دم عارض مىشود بسبب انصداع عروق ريه و اعضاء كمگوشت و چون خون در بدن ايشان بسيار بود رك ايشان متصدع گردد و همچنين كسانى كه استعداد صرع و سكته و ماليخوليا داشته باشند با وفور دم و از براى كسانى كه ايشان را استعداد خوانيق بود و اورام احشاء و رمد گرم و كسانى كه خون بواسير از ايشان منقطع شده باشد كه در بعضى اوقات سيلان آن عادت بود ايشان را و همچنين زنانى كه خون حيض ايشان بسته شده باشد و اين دو طائفه آخرين لون ايشان دلالت نمىكند بر وجوب فصد ايشان بواسطه كمودت الوان ايشان و بياض آن و خضرت آن و همچنين كسانى كه در اعضاى باطنى ايشان ضعفى باشد و يا مزاج هم ايشان گرم باشند كه اين جماعت را واجب بود كه در فصل ربيع فصد كنند و اگرچه در ان مرض هم واقع نشود و كسانى كه ايشان را ضربه يا سقطه رسيده باشد كه ايشان را هم فصد بايد كردن احتياطا از خوف حدوث ورم و همچنين كسانى را كه در اندر ورمى واقع شده باشد كه از ورم منفجر گردد پيش از نضج كه ايشان را فصد بايد كرد اگر محتاج بان نباشد و در خون ايشان كثرت نبود بدانكه ازين امراض مذكوره آنچه مخوف باشد و هنوز در ان مرض واقع نشده باشد اباحت فصد در ايشان اوسع باشد و اگر واقع شوند در ان مرض بايد كه در اوائل آن ترك فصد كنند اگر خون بگيرند ديگر اخلاط رقيق شوند و با خون صحيح آميخته شوند و بسيار باشند كه آن خونى محتاج بود بدفع چيزى دفع نشود و حاجت شود به آنكه چند نوبت خون بگيرند و بدن از ان ضعيف شود پس هرگاه كه نضج ظاهر شود و مرض از ابتداء بگذرد و بانتها نزديك شود آن وقت وقت فصد باشد اگر گردنى باشد فصد كنند اگر مانع منع نكند بايد كه احتياط كند كه اگر فصد خواهند كه كنند روزى كنند كه نه روز بحران بود و نه حركات ماده و همچنين بود حال در جميع استفراغات كه در روز ثوران ماده تحريك نبايد كرد ديگر بدانكه هر مرضى كه آن را بحرانى باشد و در ان بحران مدتى طويل باشد و مرض را طولى بود جائز نيست كه در فصد آن خون بسيار بگيرند بلكه اگر ممكن باشد كه تسكين ماده كنند تسكين كنند و اگر ممكن نباشد بايد كه فصد كنند و خون اندكى بگيرند و پاره خون در بدن باشد از براى آنكه اگر ديگرى فصد ضرورت شود قوت باقى بود از براى مقاومت بحارين ديگر بدانكه وقتى كه بعد بعهد بود فصد موجب تكسر مزاج شود بايد كه فصد كنند و اگرچه در زمستان بود و بدل آن خونى گيرند كه موجب حمايت قوت باشد و فصد از براى جذب ماده بود و بسبب آن بسيار بود كه طبيعت آن محتبس گردد ديگر بدانكه اگر كسى فصد بسيار كند و بسبب بسيارى فصد قوت او كم شود و در بدن بدين سبب اخلاط بسيار متولد شود احتياط كنند در گرفتن بدانكه در اكثر اوقات كه در غشى عارض شود مقصود را از مفاجات ايمن نتواند بود پس بايد كه غشى را منع كند بتقديم قى چراكه ماده معده اخلاط را به حركت مىآورد ديگر بدانكه فصد اماره مىكند اخلاط را تا وقتى كه فرو نشيند و فصد با قولنج كم است كه جمع شوند و همچنين با حامله و كسى را كه خون حيض باشد فصد نكند مگر بحسب ضرورتى كه عظيم باشد مثل حاجت بنفث دم قوى اگر قوت موافقت كند ديگر بدانكه واجب نباشد كه هرگاه كه در بدن علامت امتلاء دم پديد آيد بايد كه فصد كند بلكه بسيارى بود كه امتلاء بواسطه اخلاط خام بود درين وقت فصد كردن ضرر رساند چراكه درين وقت اخلاط نضج نمىيابد و فصد كردن موجب هلاك بيمار مىشود و اما اگر بر بدن سودا غالب بود از فصد كردن خوفى نباشد بعد از ان استفراغ سودا كنند با خلطى ديگر اما بايد كه برعايت حال لون بكنند ديگر اعتبار تمدد هم بايد كردن كه اگر كسى را تمدد شود او را فصد واجب بود به شرط عموم تمدد هم بايد كردن كه اگر كسى را تمدد شود او را فصد واجب بود به شرط عموم به شرط تمدد در جميع بدن اما اگر كسى را خون محمود در بدن كم باشد و اخلاط رديه بسيار بود موجب آن باشد كه فصد خلط جيد را ببرد و ردى را بگذارد به بسيارى خود ديگر بدانكه كسى را كه خون ردى در بدن باشد و مع هذا كم باشد يا آنكه مائل بود بعضوى كه ضرر آن بسيار بود ناچار بود از فصد آن با تقليل خون از اخذ فصد بعد از ان تغذيه كند بغذاء محمود از براى دم محمود بعد از ان مرتبه ديگر فصد كند در چند روز ديگر تا بقيه خون ردى دفع شود و خون جيد در جاى آن بايستد و بس اگر اخلاط ردى در بدن او مرارى بود حيله كند در اسهال اولا باسهال لطيف يا بقى يا آنكه تسكين ماده آن كنند و تسكين مريض و توديع آن و اگر ماده غليظ بود تكليف كردهاند قدماء باستحمام و مشى در حوائج ايشان و گاه بود كه پيش از فصد يا بعد از فصد پيش هفته سكنجبين ملطف دهند و مطبوخ زوفا و حاشا ديگر هرگاه كه فصد واجب شود